الشيخ رسول جعفريان

519

صفويه در عرصه دين ، فرهنگ و سياست ( فارسى )

مىنويسد : زمانى كه سيرهء صوفيه به امامى مذهبان رسيد ، ابتدا ميان هسته و پوسته تفاوت مىگذاشتند و بودند كسانى كه به برخى از گفته‌هاى آن‌ها متمايل گشته ، قسمتى از محتوا را كه خوب بود گرفته ، پوسته را به كنار مىنهادند . محتوايى كه برگرفته شد ، از كلام انبياء و اوصياء و ديگر علماى پرهيزگار پيرو آنان بود . آنان اين مطالب را در نوشته‌هاى خود وارد مىكردند تا حسن ظن نسبت به خود را برانگيزند ؛ زيرا آن كلمات ، مانندگى به سخنان امير المؤمنين عليه السلام و امثال آن حضرت داشت . كم‌كم به تأويل آن عبارات ، به طورى كه موافق با مطالب آن‌ها و مشرب آنان بود ، پرداختند ، و بودند كسانى كه برخى از آن عبارات را براى تهذيب و تزكيهء نفس و تطهير آن گزينش مىكردند ؛ اما هدف مهم براى آن‌ها همان پيمودن طريق شرع و گذران عمر بر آن اساس بود . كما اين كه هركس حال جدّ من شهيد ثانى و ديگر علماى حقه را ببيند ، متوجه آن خواهد شد . كم‌كم كار به آنجا رسيد كه هر چه صوفيه مىگفتند ، عمل مىشد و هر چه آنان اظهار مىكردند ، اينها گوش مىكردند و لو اين كه بخشى را بشنوند ، اما چگونگى آن را نشناسند ، و كار به آنجا رسيد كه تنفر از شرع و اهل آن پيدا كرده و در دسته صوفيه وارد شدند . « 1 » اين تحليل ، نشان مىدهد كه علماى ضد تصوف ، بر اين باور بودند كه همان آشنايى با كلمات مشايخ صوفيه ، حتى اگر در آغاز ، به قصد عمل به شرع باشد ، در نهايت به تنفر از شرع مىانجامد . لذا بود كه با اين دسته از علماى شيعه كه بسيارى از آنان مقيد به شرع نيز بودند ، اما نوشته‌هايشان حال و هواى نوشته‌هاى غزالى و محيى الدين عربى را داشت ، مخالفت مىكردند . البته صوفيگرى دورهء صفوى ، به سرعت خودش را با مسألهء تولى و تبرى هماهنگ كرد و تشيع را به عنوان يكى از اركان خود پذيرفت . اين حركت تا آنجا رسيد كه صوفيان اين دوره ، نه تنها معتقد به هماهنگى تشيع و تصوف بودند كه اساسا صوفيان واقعى را شيعهء واقعى معرفى مىكردند . چنان كه يكى از مؤلفان صوفى ، فصلى از كتاب خود را چنين عنوان‌گذارى كرد : « در اين كه صوفى نمىتواند سنى باشد » . « 2 » شاه اسماعيل نيز در همان اوان گفته بود : صوفيگرى وقتى نزد ما مقبول خواهد بود كه لعن بر اعداى امير المؤمنين عليه السلام نموده ، تولّى به ائمه معصومين عليهم السلام نمايند . « 3 » دولت صفوى ، براى مدتى سياست تلفيق تصوف و تشيع را دنبال كرد ؛ اما ادامهء اين

--> ( 1 ) . ذو الفقار ، الاربعين فى مطاعن المتصوفين ، نسخهء 4578 مرعشى ، نقل از شيخ على ، برگ 86 ( 2 ) . بنگريد : رساله‌اى خطى در تحقيق در تصوف ، فهرست كتابخانه ملى ، ج 6 ، ص 644 . ( 3 ) . عالم‌آراى صفوى ، ص 560